مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
چهارشنبه 02 مهر 1393
:: 09:52 ::  نويسنده : امیرعلی


دستها بالا 

زود باش دیه 

افریــــــــــن

اااا توام بگیر بالا 

بگیر بالاتر

همه دستها رو  بردن بالا

خوبه 

حالا یکم منو دعا کنید گیر هستم

 

دمتون گرم 




چهارشنبه 02 مهر 1393
:: 09:47 ::  نويسنده : امیرعلی

 دختره رفته امتحان رانندگی بده افسره ازش پرسیده آینه کجاست؟ 






دختره هم گفته تو کیفمه میخوای بدمت؟




چهارشنبه 02 مهر 1393
:: 09:44 ::  نويسنده : امیرعلی

خدا جون ببخشید ها جسارته اما من یه چیز دارم که تو نداری؟!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

من تو رو دارم خداجونم.

 



سه‌شنبه 01 مهر 1393
:: 16:08 ::  نويسنده : امیرعلی

عاقا ديروز با دوس دختر جديدم رفتم  گردش،  کنار آب خواستم باهاش شوخی کنم افتاد تو آب.

چشتون روز بد نبینه فكر كنم آب بردش و به جاش یه مرد بدقیافه از آب اومد بیرون!

حالا اینا به کنار، طرف ديوونه بود هی میگفت من دوس دخترتم آرایشم پاک شده،

 

فکر میکرد من خرم 




سه‌شنبه 01 مهر 1393
:: 16:04 ::  نويسنده : امیرعلی


سوتی مرگبار یک دختر...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختره یه روز که تو خونشون تنها بوده میره حموم!به هوای اینکه کسی خونه نیست همونجوری لخت میاد بیرون که حوله برداره!...یه دفعه میبینه داداشش تو خونست.بدو بدو میره تو اتاق درو میبنده.حیوونی خیلی خجالت میکشه!دولا میشه از سوراخ کلید نگاه کنه ببینه داداشش داره چیکار میکنه!میبینه داداشش داره میدوئه بیاد سمت در.دختره هم میترسه سریع درو قفل میکنه!بر میگرده میبینه دوست داداشش تو اتاق نشسته..!!!



وااااای
تصور کن اون لحظه دلا شدنو  




سه‌شنبه 01 مهر 1393
:: 16:01 ::  نويسنده : امیرعلی

 

خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه،

ميكروفون رو ميگيره دستش و حرفای هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...،

  بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه.

خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم،

بعدم برم ترتيب اين مهماندار جديده رو بدم كه خيلي خفنه!

و طبيعتاً همه اين حرفها هم داشت بلند تو هواپيما پخش ميشده!

مهماندار كه اين وضع رو ميبينه،

شروع ميكنه به دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشترسوتي نده،

وسط راه پاش گير ميكنه،ميخوره زمين.

پيرزنه جلوشو ميگيره،

ميگه: دخترم حالا انقدر هول نشو،خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخور




سه‌شنبه 01 مهر 1393
:: 15:07 ::  نويسنده : امیرعلی

بچه ها از امروز دعا كنين

 

 

 

 

 برف بياد مدرسه ها تعطيل شه




سه‌شنبه 01 مهر 1393
:: 01:21 ::  نويسنده : امیرعلی

میگن دعای دسته جمعی زودتر اجابت میشه

 


خدایا
.
.
.
هرکی نظر داد  به عشقش برسه.....
هرکی نظر داد عاقبت بخیرش کن...
هرکی. نظر داد یه ارزوش رو براورده کن...
هر کی هم   نظر نداد اصن کچلش   کن ...
   ببینیم چی میشه؟؟ 

 

 



یکشنبه 30 شهریور 1393
:: 14:20 ::  نويسنده : امیرعلی
جاتون سبز روز جمعه این هفته ناهار مهمون داشتیم مامانم که دست تنها بود گفت امیر علی  من میرم سرسفره تو هم قورمه سبزی رو بریز تو ظرف بیار.خواستم ظرف رو بردارم از دستم افتاد رو کابینت همش ریخت.از ترس مامانم هول شدم همشو با دستم ریختم تو ظرف بعدشم همه چی روتمیز کردم بردم سر سفره. من اصلا اون روز لب بهش نزدم.ولی همه ی مهمونا هی خوردن و هی تعریف خوشمزگیش رو کردن



یکشنبه 30 شهریور 1393
:: 14:14 ::  نويسنده : امیرعلی

اینقد ک دوستای دوست دخترم از رابطه ی ماخبر دارن من از رابطمون خبرندارم!

 

والا ی وضعی داریما




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران