مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
جمعه 28 شهریور 1393
:: 00:28 ::  نويسنده : امیرعلی

چه حالی میده دوست دخترت وقتی خوابه بریم یه پارچ آب یخ بریزیم روش

از خواب بپره با ترس

اونوقت محکم بغلش کنم وببوسمش و

بگم نترس عزیزم من مثل کوه پشتتم




جمعه 28 شهریور 1393
:: 00:25 ::  نويسنده : امیرعلی

شرایط   جذاب و سکسی شدن در ایران:

 

به نام خدا،ساپورت !!




پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 17:04 ::  نويسنده : امیرعلی

اصفهانیه بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه که ریشش «
بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ 
نگاهش می کنه وجواب نمیده.میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که 
اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه،خیلی نگران 
میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده.اونم محلش نمیزاره.میره 
تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده وخیلی ناراحته میگه من 
می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه پدرسوخته موقعی که 
داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا برد




پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 15:13 ::  نويسنده : امیرعلی
يارو تو سرازیری دنبال اتوبوس میدویده.... :
يكي سرشو از تو همون اتوبوس میاره بیرون به مسخره میگه: خودتو خسته نکن نمیتونی برسی :
.
.
 
.
.
..
 
يارو میگه: دهنت سرویسه کصافط دعاکن برسم
بدبخت من راننده اتوبوسم.              



پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 15:06 ::  نويسنده : امیرعلی
امروزتصادف کردم باکلی عصبانیت پاشدم دیدم زن داییم پشت فرمونه!
 
شانس ماروببین!
 
خصارت که نشدبگیرم که هیچ فحش هم نتونستم بدم که دلم آروم بگیره!
 
اصن ی وضعی



پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 15:02 ::  نويسنده : امیرعلی

دارم به یکی از دوستام اس میدم بابام یهوه برگشته میگه واسه اون دختری که با تو دوست شده متاسفم….

شانس نداریم




پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 00:29 ::  نويسنده : امیرعلی

من بچه که بودم یه دونه از این عینک شنا داغونا داشتم، وقتی میرفتم حموم با خودم میبردمش!
بعد یه تشتِ قرمز داشتیم اونو آب می‌کردم، با کله می‌رفتم توش و
اینگونه ساعت‌ها شاد می‌زیستم.

 

بعله همچین بچه ای بودم:د




پنج‌شنبه 27 شهریور 1393
:: 00:12 ::  نويسنده : امیرعلی

ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺑﺪﯾﻢ؟؟؟
ﮔﻔﺖ : ﺷﺮﻁ ﭼﯽ؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺎﯼ ﻭ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﻫﺮﮐﯽ ﺑﺎﺧﺖ ...
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻁ ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺧﺘﯽ ...
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺎﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯾﻢ !!!
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﺪﻡ ... ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ

با سرعت 170 تا میرفتم او نم سپر به سپرم میومد

الان رسیدم خونه،  سر کوچه ایستاده داره گاز میده!!!!! 

شوهر نیست میفهمی!!!!! 

 

 




چهارشنبه 26 شهریور 1393
:: 14:37 ::  نويسنده : امیرعلی

 به دوست دخترم می گم من دیگه نمی تونم با تو باشم

 

بهم می گه عوضی  تو منو حامله کردی

 

گفتم آخه ب ی پدر  من تورو کلا دوبار اونم تو کافی شاپ دیدم چطوری  حامله شدی

 

می گه من نمی دونم حتما اون روز که   تو کافی شاپ دست دادی  باهام حامله شد

 

من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 




چهارشنبه 26 شهریور 1393
:: 00:31 ::  نويسنده : امیرعلی

 یارو 107 سال عمر کرده، بعد که میمیره رو اعلامیش مینویسن :

 

به دیدار حق شتافت!!!

 

خووووو این کجاش شتافته!؟ اینو به زور بردن!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران