مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
:: ::  نويسنده : امیرعلی

در یک مسابقه ی کشتی که مخصوص گربه ها بود، یک گربه ی ضعیف و لاغر، 

تمام حریفان خود را شکست داده و به مر حله ی فینال رسید. در فینال هم همان گربه، 

یک گربه، یک گربه ی بسیار قوی را شکست داده و قهرمان شد. 

خبرنگاران از گربه ی قهرمان پرسیدند:رمز موفقیت شما چه بوده؟

گربه ی لاغر در پاسخ گفت بشوژه پدر اعتیاد، من ببرم!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

رئیس از کارمندش پرسید، چرا الان می آیی سرکار؟

کارمند گفت:آقای رئیس ، برام مشکلی پیش آمد. 

رویس گفت : چه مشکلی؟

کارمندگفت:

آقای رئیس، امروز صبح موقع مسواک زدن،

چون عجله داشتم خمیر دندان زیادی روی مسواک گذاشتم و

حدود یک ساعت طول کشید که خمیردندان اضافی رابرگردونم

توی لوله ی خمیر دندان.........!!!!!!!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

انشاالله یه روزی برسه که یاد بگیریم تو نمایشگاه کتاب،

 

کتاب هم بخریم،ساندویچ همه جا هست!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

آقا دیروز داشتیم تبلیغات نگاه می کردیم نامردا وسطش فیلم نشون دادن!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

بهترین راه برای جمع کردن نمکی که روی فرش ریخته،

 

اینه که با دست بزنی پخش و پلاش کنی  :))

 




:: ::  نويسنده : امیرعلی

 

لذتی که تو رقصیدن و قر دادن تو اتوبوس، زمان مدرسه،موقع رفتن به اردو

وجدانا ،خدایی تو هیچ دیسکویی تو دنیا نیست!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

مــــن اگـــه یـــــه نفـــــر دیگــه بودمـــو ،

خــــودمــو می دیـــدم!


عـــــاشقــــش می شــــدم ، بی شـــــک !


ولی شمــــاهـــــا انــــگار نـــه انگــــــار !


 خجــــالت نمی کشیــــد واقعــــاً  !؟پا در دهانگریهفریادمتعجب

 




:: ::  نويسنده : امیرعلی

 

 

 

 

آقﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﺑﺮﻭ ادامه مطالب
..
.
.
.
.
  

 

 




ادامه مطلب ...


:: ::  نويسنده : امیرعلی

10بار سریع بگو:
افسر ارشد ارتش اتریش
نخند دوباره تکرار کن و سوتی هاتو بنویس

بامزس نه؟؟؟




:: ::  نويسنده : امیرعلی
یه روز شهاب رفیقم با دوس دخترش رو بیرون دیدم...رفتم بغلش کردم گفتم به به آقا پدرام...
 
شما کجا اینجا کجا!! دختره گفت مگه اسمت شهاب نبود؟؟
 
گفتم به شما گفته شهاب؟؟ این عادتشه به همه دخترا یه اسم جدید میگه!
 
راستی من دیگه باید برم... فقط سارا گفت بهت بگم خیلی بیمعرفتی!!!
 
هیچی دیگه...

 

 

الان متواری ام. درخواست پناهندگی دادم....!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران