مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
:: ::  نويسنده : امیرعلی
دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد

 

خخخخخ....عجب دختری!!!!

در ادامه مطالب بخوانید





ادامه مطلب ...


:: ::  نويسنده : امیرعلی

 

روان پریش تر از اونی که صبح ساعت ۷ داد میزنه


“آی بدو هندووونه به شرط چاقو”


همسایه ی ماست که واسش چایی میبره تا گلوش تازه بشه !




:: ::  نويسنده : امیرعلی

برای شناخت آدما


فقط کافیه یک بار ، بر خلاف میلشون عمل کنی !




:: ::  نويسنده : امیرعلی

 

همانا تمام دختراني که در گذشته پرايد عشقشان را به

ماشينهاي مدل بالايي که جلوي پايشان ترمز ميزد ترجيح دادند،


امروز نتيجه صبر خود را ميگيرند




:: ::  نويسنده : امیرعلی

از قدیم گفتن :

 

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!




:: ::  نويسنده : امیرعلی


سوتی در حد بنز :))))))))))))))
داداشم بعد دو سال با دوس دخدرش مثلا نامزد کرده بعد دیشب مثلا برای

اولین بار اومده بود خونمون (چن بار قبلا اومده بود)


داشتیم شام میخوردیم دوست دخترش به مامانم گفت:

مامانی ویترین اون سمت بود خیلی قشنگ تر بود !!
داداشم یه سکته ناقص زد بعد مامانم گفت: مگه قبلا دیده بودی ؟
گفت نه حس کردم اونور قشنگ تره




:: ::  نويسنده : امیرعلی

هشدار به دخترهای دم بخت ،

 

دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند… بجنبید.!!!!




:: ::  نويسنده : امیرعلی

ادش بخیر اون قدیما هر وقت مامانمون سبزی می خریدتوش حلزون و کفشدوزک پیدا می کردیم تا یه مدت باهاش بازی می کردیم..!یه همچین تفریحات سالمی داشتیم ماالان همش آماده شده هست :|تفریحات سالمم ازمون گرفتن بعدم میگن چرا معتاد میشی




:: ::  نويسنده : امیرعلی


ﭘﺴﺮﻩ ﯾﻪ ﺁﯾﻔﻮﻥ 5 ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮﻟﺪﺵ !!!
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺁﻩ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ
ﺍﯾﻨﻮ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﺭﺩﯼ ؟؟؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺩﻣﺶ !!!
ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﻭ؟! ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﺣﺘﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ !
ﻧﻪ ﺧﯿﺮﻡ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ :
ﻣﻦ 
ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ 
ﭘﻠﯿﺲ 





:: ::  نويسنده : امیرعلی

جایی دعوت بودیم، بعد یه دختر کوچولو داشتن،


منم مغزم به خاطرِ یه موضوعی کلاً هنگ بود.


بچه رو به روم رو پای مامانش نشسته بود،

نمیدونم چی شده بود محبتم گل کرده بود هی میگفتم

بیا پیش عمو سارا جان، بیا عزیزم، بیا یه بوس بده به عمو.

خلاصه در حال بفرما زدن بودم که با ضربه ی آرنج مامانم مواجه شدم،


گفتم چیه؟ گفت: احمق سارا اسم مامانست،


اسمش ساریناست !!!!





درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران