مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:27 ::  نويسنده : امیرعلی

 

اعتراف می کنم توی بچگی یه دوست داشتم به اسم گلنوش که همسایه دیوار به دیوارمون بود. از دیوار کنار تختم سعی کرده بودم یه تونل به اتاقش بزنم، اما متاسفانه وسط راه به آجر برخورد کردم! هیچی! تازه کلی فحش هم از مامانم خوردم!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:25 ::  نويسنده : امیرعلی

 استاد پرسید چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه؟

 

گفتیم چون وایرلس این طرف بهتر آنتن می ده! دچار یاس فلسفی شد!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:20 ::  نويسنده : امیرعلی

دبیرستان دخترونه: 

ناظم : دخترا آخر هفته قراره بریم اردو 
بچه ها: آخ جووووووووووووووون اردو! بچه ها من چیپس میارم با کلوچه. 
ساناز تو دوربین بیار عکس بندازیم اونجا




دبیرستان پسرونه: 


ناظم: بچه ها آخر هفته میریم اردو 
بچه ها : ایول ایول! بچه ها هر کی طلبه ویسکیه همین الان دنگشو بده. 

صادق قلیون که به راهه ؟ 

اکبر با خودت سیخ بیار یه جوجه کباب مشت بزنیم 
آی آی گفتی بعدشم یه نخ وینستون می چسبه




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:09 ::  نويسنده : امیرعلی

 

 

همسایمون برای دخترش پراید صفر خرید.....!!!! فک کنم دیگه وقتشه از تنهایی درش بیارم!!!!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:08 ::  نويسنده : امیرعلی

 خارجيه قبل غذا: خدايا ممنون به خاطر نعمت هايي که دادي
ايرانيه قبل غذا: يالا که روده کوچيکه روده بزرگرو خورد... 
خارجيه بعد غذا: خدايا سپاسگزارم
ايرانيه بعد غذا: آخي ترکيدم!!!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:04 ::  نويسنده : امیرعلی

دختر:عزیزم ، چی کار داری می کنی؟ پسر: پشه می کشم.

دختر: چند تا کشتی؟ پسر: پنج تا....دو تا نر(مرد) و سه تا ماده(زن)

دختر(با تعجب) : از کجا فهمیدی؟ پسر:سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن،

دو تا شون جلو مانیتور!!!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:01 ::  نويسنده : امیرعلی

 دیدم یه شماره غریب اس ام اس داده: "چطوری مهندس بی معرفت؟"

زدم: شما؟

زد: "یکی که با وجود همه بی معرفتیات دلش طاقت دوریتو نداره و همیشه

برمی گرده طرف تو."

یکم فک کردم و گفتم: "نیوشا تویی؟ برگشتی ایران عسلم؟ نیوشا از اون موقع

که تو رفتی از دلتنگی تو و تنهایی دارم میمیرم، اما چون میدونستم هیشکیو

مثل تو نمی تونم دوست داشته باشم سمت هیشکی نرفتم."

گفت: "من نیوشا نیستم، فک کنم با وجود نیوشا باید به من بگی دوست دختر سابق.

کلی فک کردم قبل نیوشا با کی بودم،

زدم: "یاسمن تویی؟ تو دوست دختر اول و آخر من و ملکه آرزوهای منی تا ابد،

سابق چیه، میگن دلتو به هرکی بار اول ببازی دیگه بقیه عشقا برات بی رنگ

میشه و منم که دلم به تو قفل شده نفس."

گفت: "من یاسمن نیستم، حالا که اِنقد سرت شلوغه کاش لااقل یادگاری ازت تو

دلم نبود."

کلی فک کردم خدایا یادگاری تو دل؟ کدومشونه!؟

گفتم: "ستاره تویی؟ باید قبول کنی برای ما زود بود و آبروی خودمون میرفت،

صد بار بهت گفتم اون بچه رو بنداز، هنوزم دیر نشده، اگه بندازیش میتونیم

تا ابد با هم بمونیم زندگی من، هنوزم جدایی از تو رو باور نمی کنه دلم."

گفت: "احمق، من عاطفه ام، فک نکنم بشناسی، با اینکه آخرین دیدارمون 2

ساعت پیش بوده، نمی خواد بقیه رو رو کنی کثافت، حیف من که وسط کلاس

از دانشگاه برگشتم اومدم دم خونه دنبالت بريم بيرون با هم دور بزنيم.

منم با كمال پررويي زدم:

"عاطفه، ميدونستم تويي عزيزم، داشتم اذيتت

ميكردم ببينم چقدر دوستم داري و روم حساسی!؟!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 20:57 ::  نويسنده : امیرعلی

 دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم می گه:


یه بسته گوشت از فریزر کم شده تو برنداشتی؟


خب مادر من، من گربه ام؟ درنده ام؟

چی ام که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو می تونم برداشته باشم؟




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 20:56 ::  نويسنده : امیرعلی

  24 سالمه، واسه خودم مردی شدم، سیبیل دارم،

صبا می رم نون می گیرم واسه خونه، ولی هنوز شیرینی و آجیل رو ازم قایم می کنن




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 20:55 ::  نويسنده : امیرعلی

 خونه دایی دعوت بودیم. من یه کم بعد از بقیه رسیدم.


وقتی رفتم تو دیدم همه دارن فیلم می بینن. با صدای بلند گفتم سلام ...


بعد یارو توی فیلمه به طور اتفاقی گفت سلام و زهر مار مرتیکه! همه از خنده کف سالن پهن شدن




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران