مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:46 ::  نويسنده : امیرعلی

 ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﺮﺷﯽ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ


ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺳﺎﻃﻮﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺗﻮﺵ |:




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:45 ::  نويسنده : امیرعلی

 

دقت کردین فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟


میخواد یه کلام جواب بده


انگاری ازش خواستن سوراخ لایه اوزون رو بدوزه !!! والااا …!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:39 ::  نويسنده : امیرعلی

 

 یکی بیاد پوشک کودک درونمو عوض کنه


من بلد نیستم! گند زده به وجودم…!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:38 ::  نويسنده : امیرعلی

 

 

دختران و خانومای عزیز ، توجه کردین


از وقتی دلار گرون شده یه خواستگار هم تلفن نزده !؟




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:37 ::  نويسنده : امیرعلی

 واقعا شانس آوردیم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن
و اسم خودشونو میذارن روش وگرنه مثلا بجای پارکینسون
باید میگفتیم مرض کامبیز یا درد حاج مرتضی وبرادران به غیر مجتبی




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:36 ::  نويسنده : امیرعلی

 

تا حالا دقت کردین
راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن
کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی ؟




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:35 ::  نويسنده : امیرعلی

 دیشب پارک بودم
یه پسر بچه حدود ۱۰ساله داشت با ۱۰۰تا سرعت میدوید سمت دستشویی…
باباش پشت سرش میدوید
یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر
مال تو بریزه میگن بچه س!!!!!!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:34 ::  نويسنده : امیرعلی

 

در جوابِ کسی که بهت میگه:
آدم باش حیوون !
باید بگی : من آدم باشم تو تنها می مونی!!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:32 ::  نويسنده : امیرعلی

 

 

بچه که بودم، وقتی اسفناج می خوردم حس می کردم زورم بیشتر شده

و میرفتم توی کوچه دعوا ! کتک می خوردم، بر می گشتم به ملوان زبل

فحش می دادم!




پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392
:: 21:29 ::  نويسنده : امیرعلی

 هفته اول سال تحصیلی بود. با رفقیم رفته بودیم دانشگاه

ولی کلاس تشکیل نشد وقتی تو سالن بر می گشتم،

دیدیم یک کلاس 12-10 تا دختره ولی هنوز استاد نیومده.

این دوستم هم کلا سرش درد می کرد واسه اذیت کردن.

سنش هم بالا بود. گفت من به جای استاد می رم سر کلاس،

تو 3-4 دقیقه دیگه بیا صدام بزن جیم شیم.

رفت داخل بلند گفت سلام بچه ها، همین جور تخته پاک کن رو برداشت

داشت تخته رو پاک می کرد، می گفت سال جدید تحصیلی رو تبریک می گم،

که یکی از دخترا گفت: "استاد که سر کلاسه!" من از شیشه در نگاه می کردم،

دیدم استاد خانمه و وسط بچه ها نشسته!

رفیقم کلا سرخ شده بود ولی کم نیاورد، گفت: ببخشید! فکر کنم کلاس رو

اشتباه آمده ام! بعد اومد بیرون، من افتاده بودم کف سالن داشتم می خندیدم!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران