مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
دوشنبه 03 شهریور 1393
:: 13:48 ::  نويسنده : امیرعلی

نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد،  

نانوا به او گفت:چرا اینقدر نگرانی؟  

گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم، می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!  

نانوا گفت:چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟

 گفت:سپرده‌ام،  اما او خدای«گرگها»هم هست!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران