مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
پنج‌شنبه 03 مهر 1393
:: 12:35 ::  نويسنده : امیرعلی

با دوستم رفیتم رستوران
یه رستوران بزرگ ولی خلوت...
اینقدر خلوت بود که خود کارکنان رستوران هم حوصلشون سررفته بود ....
یهو دوستم بهم چشمک زد
من که اول منظورشو نفهمیدم...
بعد دیدم خیلی حرفه ای داره صدای گربه  در میاره
دیگه خودتون قیافه ی پرسنل رستوران رو تصور کنید

 

بقیش رو در ادامه مطالب بخون


با دوستم رفیتم رستوران
یه رستوران بزرگ ولی خلوت...
اینقدر خلوت بود که خود کارکنان رستوران هم حوصلشون سررفته بود ....
یهو دوستم بهم چشمک زد
من که اول منظورشو نفهمیدم...
بعد دیدم خیلی حرفه ای داره صدای گربه در میاره
دیگه خودتون قیافه ی پرسنل رستوران رو تصور کنید
منم که ترکید بودم از خنده خودمو خیلی جدی گرفتمو به صاحب رستوران گفتم :
این چه وضعشه آخه ..؟؟؟ گربه؟؟؟
اونم تو رستوران؟؟
زنگ بزنم اداره ی  بهداشت بیاد در رستوران رو ببنده؟؟
بنده خدا افتاد به التماس و معذرت و خواهی و اینا...
{دوستم همچنان با اراده ی مثال زدنی مشغول در اوردن صدای گربه بود...

کارکنان رستوران هم با کفش و کفگیر و قابلمه دنبالش بودن
یهو دوستم صداش گرفت !
همه چی لو رفت...


هیچی دیگه تا جایی که من چشمم کار میکرد دوویدن دنبالش...


سه چهار روزه هم ازش خبری نیس



درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران