مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
:: 09:49 ::  نويسنده : امیرعلی

از دخترا معذرت میخوام

به خاطر این که این همه مسخرشون کردم

.

.

.

و قول میدم که

ازاین به بعد

بیشتر مسخرشون کنم




پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
:: 09:45 ::  نويسنده : امیرعلی

توی تاکسی نشستم یه دخترم اومد سوار شد

راننده تاکسی ازش پرسید مستقیم برم؟؟؟

.

.

دختره گفت:

با اجازه بزگترا بله

کمبود خاستگارم تاثیر داره ولی دیگه نه تا این حد

خدایا دیگه امام زمان فایده نداره خودت ظهور ک




پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
:: 09:42 ::  نويسنده : امیرعلی

دختراومده میگه :
سلام شما پزشکی میخونین ؟
گفتم : بله از کجا فهمیدی ؟
گفت : از مدل موت !


منم گفتم : شما عمران میخونی ؟
گفت : آره از کجا فهمیدی ؟
گفتم : از اون مسکن مهری که رو سرت ساختی 




پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
:: 09:39 ::  نويسنده : امیرعلی

زن رفیقم حامله بود . یه روز رفتم پیش رفیقم دیدم پکره ! بش گفتم چته ؟
گفت جواب سونوگرافی زنم اومده !
گفتم : خب ؟
گفت : بچه دختره
گفتم : این که ناراحتی نداره
گفت : دختر اینجا دردسره
گفتم : چرا ؟
گفت : حالا امنیت نداره و یه روزی یکی دلشو میشکونه و اینا به کنار !
.
.
.
ولی پارک دوبلوشو چیکار کنم ؟
منم زدم زیر گریه و گفتم : اشکال نداره داداش خدا بزرگه 




پنج‌شنبه 06 شهریور 1393
:: 09:34 ::  نويسنده : امیرعلی

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود

و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.

وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی؟

گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند.

خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند.

وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد




چهارشنبه 05 شهریور 1393
:: 18:17 ::  نويسنده : امیرعلی

چوپان به گرگی که به گله اش حمله کرده بود گفت:

میخواهی برایت ماده گرگی پیدا کنم تا ازدواج کنی؟؟

.

.

.

گرگ گفت:

غلط کردم دیگه کاری با گله ات ندار




چهارشنبه 05 شهریور 1393
:: 18:12 ::  نويسنده : امیرعلی

پسره اومد وسط دانشگاه داد زد شلوارمو در بیارم ؟


همه پسرا گفتن : در بیار دربیار


دخترها همه زیر چشمی نگاه میکردن ...


پسره یه دفعه دستش و کرد تو ساکش و شلوار ورزشیشو در آورد!


پسرا : هاهاها


دخترا : ایششششششش !!




چهارشنبه 05 شهریور 1393
:: 18:10 ::  نويسنده : امیرعلی

پشت یه نیسان با فونت درشت نوشته بود . . .

(همه از راننده نیسان میترسن من از راننده زن)




چهارشنبه 05 شهریور 1393
:: 18:09 ::  نويسنده : امیرعلی

دختره اس ام اس زده :

 ازهمه ی پسرابدم میاد!

آخه لامصب من توخونم نشستم

دارم چایی میخورم

باتو چیکاردارم

مردم اصن حالشون خوب نیست




چهارشنبه 05 شهریور 1393
:: 18:06 ::  نويسنده : امیرعلی

دخترا ادامه مطالب نرن

بد آموزی داره




ادامه مطلب ...


درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران