مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
دوشنبه 28 مرداد 1392
:: 21:44 ::  نويسنده : امیرعلی

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺻﻮﺻﯿﺎﺕ ﺧﻮﺑﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ 
.
.
.
.
.
.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻨـــﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﯿـــﭽﻮﻗﺖ


 ﭘﯿـﺮ ﻧــــﻤﯿﺸﻪ ...

ﯾﺎ ﺩﻕ ﻣﺮﮔﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺟـَـﻮﻭﻥ ﻣــــــــﺮﮒ ﻣﯿــــﺸﻪ !!..!!..!!


 




دوشنبه 28 مرداد 1392
:: 21:37 ::  نويسنده : امیرعلی

همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه..................بزرگ شدیم......!




دوشنبه 28 مرداد 1392
:: 20:28 ::  نويسنده : امیرعلی

به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن دم مترو پخش کنن ...

 

خیلی بیشتر ثواب می‌کنن تا جوجه‌کباب بدن توی بهش‌زهرا...




دوشنبه 28 مرداد 1392
:: 20:27 ::  نويسنده : امیرعلی

 

فک کنم این سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین!!!!!




دوشنبه 28 مرداد 1392
:: 20:25 ::  نويسنده : امیرعلی
یه سوال فنی:
 
چرا "فوت" سرده و "ها" گرمه ؟
 
مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا "فوت" میکنی سرده و "ها" میکنی گرمه



یکشنبه 27 مرداد 1392
:: 17:12 ::  نويسنده : امیرعلی

 

کرایه تاکسیها داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!




یکشنبه 27 مرداد 1392
:: 17:12 ::  نويسنده : امیرعلی

این فوتبال بانوان چرا وقتی گل میزنن پیرنشونو در نمیارن پس؟؟!!!.......




یکشنبه 27 مرداد 1392
:: 17:11 ::  نويسنده : امیرعلی

دوستم تعریف میکرد:
به بابام ميگم بيا تلفن، رئيس بيمارستانه.
ميگه كي؟
سفير پاكستان؟
! يكي نيست بهش بگه آخه سفير پاكستان با تو چيكار داره؟
ميخوام بگم در اين حد انتظار فرج آقامون بالاست!....!




شنبه 26 مرداد 1392
:: 15:42 ::  نويسنده : امیرعلی
3زن انگليسي ، فرانسوي و ترک با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه تو خونه كار نكنن ، و بعد از يك هفته نتيجه كارو بهم بگن.
زن فرانسوي گفت:
به شوهرم گفتم كه من ديگه خسته شدم بنا براين نه نظافت منزل ، نه آشپزي ، نه اوتو و خلاصه از اينجور كارا ديگه بريدم . خودت يه فكري بكن من كه ديگه نيستم يعني بريدم.
روز بعد چیزی ندیدم ، روز بعدش هم همينطور .
روز سوم اوضاع عوض شد ، شوهرم صبحانه را درست كرده بود و آورد تو رختحواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتي بيدار شدم رفته بود .
زن انگليسي گفت:
من هم مثل فرانسوي همونا را گفتم و رفتم كنار.
روز اول و دوم چیزی ندیدم ولي روز سوم ديدم شوهرم ليست خريدو كاملا تهيه كرده بود ، خونه رو تميز كرد و گفت كاري نداري عزيزم منو بوسيد و رفت.
زن ترکه گفت :
من هم عين شما همونا رو به شوهرم گفتم
روز اول چيزي نديدم
روز دوم چيزي نديدم
روز سوم چيزي نديدم
شكر خدا روز چهارم يه كمي تونستم با چشم چپم ببينم



شنبه 26 مرداد 1392
:: 15:17 ::  نويسنده : امیرعلی

ﺭﻭﺯﺍﻱ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺯﻧﮓ ﺳﺎﻋﺘﻤﻮ ﺭﻭﻱ ﺳﺎﻋﺖ
ﻫﻔﺖ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻣﻴﮑﻨﻢ
ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻢ ﮔُ*ﻪ ﻧﺨﻮﺭ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻢ ^-^ ای حال میده !!!!!!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران