مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
شنبه 07 تیر 1393
:: 13:31 ::  نويسنده : امیرعلی

پدر مسن همراه دخترش در اتوبوس نشسته بودند که کنار انها یک زوج جوان بود. 
اتوبوس که حرکت کرد دختر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند!
 زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. 
بعد از مدتی دوباره دختر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند!  
زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که دختر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد!  
زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: ایا دختر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟ 
پدر گفت نه اون مال داستاناس!!! دختر من واقعا اسکوله!!




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران