مطالب بامزه و خنده دار ⎝⓿⏝⓿⎠ ، اعتراف هاي بامزه .خاطرات با مزه . سوتی ها بامزه.چرت و پرت،..
مطالب بامزه و خنده دار
 
 
دوشنبه 19 اسفند 1392
:: 12:55 ::  نويسنده : امیرعلی

یه شب ساعت 9 بارون وحشتناکی میبارید، دوس  دخترم  زنگ زد گفت:

همین الآن پیاده بیا ونک منم میام، هرکی بیشتر خیس شده بود اون عشقش بیشتره

هیچی دیگه منم توی سایت بودم یادم رفت،

طفلک نمیدونم سرماخوردگیش خوب شده یا نه آخه دو ساله ندیدمش :)))




درباره وبلاگ


كليه مطالب طنز ميباشد . قصد ما نشوندن خنده بر لب های شماست و اينجا همه چيز داريم جز توهين به كسي و سياست. یا حق
موضوعات
پيوندها

 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران